صفحه اصلی |  آرشيو وبلاگ |  عناوين مطالب
پاسخ به شبهات دینی
پست الکترونیک   RSS




ایرانی بودن یکی از مستحکم ترین دلایل برای بررسی و شناخت دین، فرهنگ و تاریخ کشوری است که در آن زندگی می کنیم.« آیین مزدیسنا »(زرتشتی) با قدمتی چند هزار ساله، یکی از ادیان کهنی است که در آن باور به یکتاپرستی وجود دارد و در واقع بدفهمی از متون مقدس زرتشتی در طول دوره های مختلف و سوء استفاده برخی از حاکمان و موبدان دینی از آموزه های عمیق و فلسفی این دین سبب شده که آیین زرتشتی بیشتر با ویژگی دوگانه پرستی شناخته شود.«ص26»مولف این اثر بر این نظر است که کتاب  « گات ها» پاسخ گوی بسیاری از پرسش ها و بدگمانی های مطرح شده درباره این دین است. او همچنین ارزش بخشی به جایگاه و وجود انسان در این جهان، به عنوان تعیین کننده سرنوشت و پایان جهان، مهم ترین ویژگی این دین نسبت به سایر جهان می داند. محمد رضائیان حق در این اثر کوشیده است تا با رویکردی بی طرفانه، تحولات کلامی دین زرتشتی را بررسی کند. این اثر از هفت بخش عمده تشکیل شده است و پس از دیباچه به قلم اردشیر خورشیدیان و انشاءالله رحمتی، دربردارنده پیش درآمد و پیش گفتار است. بخش نخست «کلیات» نام دارد که در آن مولف به تعریف واژگان، تعاریف علم کلام، تعریف دوآلیسم می پردازد. بخش دوم با عنوان تاریخچه به مباحثی همچون آیین زرتشت، دوران زرتشت و زرتشتی گری، معنای واژه زرتشت، خاستگاه آیین زرتشت، سیر تحولات آیین زرتشتی در دوران هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و پس از آن اختصاص دارد. مولف در بخش سوم دوگانه پرستی (ثنویت) را بررسی کرده است.« تقدس آتش» عنوان بخش چهارم است. محمد رضائیان حق در این بخش به آتش، تاریخچه آتش، آتش پسر اهورامزدا، آتش در دیگر فرهنگ ها، آتشکده پرداخته شده است. سه بخش پایانی کتاب کلام زرتشتی عبارت از امشاسپندان، فرشکرد و نتیجه گیری است.« معرفی کننده کتاب:منیره پنج تنی»




برچسب ها : کلام زرتشتی, زرتشت, ثنویت, آتشکده, فرشکرد


 چرا اسلام با چند همسری برای مردان موافقت نموده است؟

برای بررسی به این مسئله به چند نکته بایستی توجه کرد. اولآ  اسلام بنیانگذار مسئله تعدد زوجات نبوده بلکه با نگرش به تاریخ می بینیم که در جوامع مختلف نیز مردان دارای چند همسر بوده اند.(۱)

اما اسلام با صحه نهادن به این مسئله مورد انتقاد بسیاری از مستغربین قرار گرفته است.این تایید در اسلام در حالی صورت پذیرفت که زنان در میان قبایل بدوی عرب از جایگاه بسیار خرد و کوچکی برخوردار بودند. با نگاهی به تاریخ بر مسئله زنده به گور کردن دختران و جایگاه کنیز و تفاوت آن با همسر دائمی هم از منظر حق وحقوق (مانند ارث.نفقه. مهریه و...) و هم از لحاط ارتباط زناشویی این امر بروشنی مشخص می گردد. در اینجا کافی است به داستان قوم لوط برگردیم. زمانی که پیروان حضرت لوط حتی حاضر به ازدواج با زنان نبودند و دست به امر بسیار قبیح لواط زدند. زمانی که فرشتگان در قالب انسانهایی زیبا به مهمانی حضرت لوط نبی دعوت شدند قوم لوط خواستند که به آنها متعرض شوند اما حضرت لوط در برابر خواسته های نامشروع آنها حتی حاضر شد که دختران خود را به ازدواج آنان در آورد و آنان نپذیرفتند. (۲)

 دیگر آنکه اسلام با محدود کردن ازدواج مردان به چهار همسر دائمی(البته با رعایت عدالت دربین آنان)(۳)این حق را به زنان داد که بتوانند از حقوق سایر همسران (مانند همسر اول )بر خوردار گردند. نا گفته نماند که مسئله ازدواج را در بین جوامع بدوی همچنانکه ذکر کردیم نوعی منت نهادن به زن باید دانست. زیرا که مردان حتی برای رابطه جنسیشان حاضر به ازدواج با زنان نبودند.دوم اینکه مسئله ازدواج مجدد در زمان پیامبر اسلام(ص) به خاطر تلف شدن بسیاری از مردان در جنگهای متعددی که با کفار و مشرکان انجام میگردید مطرح شد. بسیاری از زنان چون قادر به تامین نیازهای مادی و جسمی نبودند از فقر گرسنگی تلف می گشتند لذا با ازدواج کردن هم از نعمت همسر و هم از لحاظ مادی مورد تمکین قرار می گرفتند.

1- تارخ تمدن ویل دورانت

2- سوره هود آیه ۷۸ تا ۸۰

3- سوره نساء آیه۳

 



الا اي ساقي جانها شرابي ريز در دلها          

                              

                                       كه بس بي كوشش افتاديم در ميخانه دنيا

 

                          شرابي از الست آور وزان چشمان مست آور

 

                         "الا يا ايّهاالساقي أدركاساً و ناولها"

 

بدست چشم جادويت، شرابي ريز از رويت      

                       

                                 كه اندر هر سر مويت برون شد دل زدست ما

 

                      ز ياقوت لبت ساقي خراب افتاده و مستم

                     

                    "كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها"

 

ز رويت باده ي باقي زدم من در ازل ساقي      

 

                                 نگاهي از سر رحمت به مستان خمت فرما

 

                    همان پير مغاني تو كه آگه از نهاني تو

  

                   "كه سالك بي خبر نبود ز راه و رسم منزلها"

 

همان داناي رازي تو جهان را دلنوازي تو

 

                               شراب جان جاني تو بدين دنيا بدان عقبي

 

                 ببوي عطر گيسويت كه بگشايد دل از مويت

 

                "ز تاب جعد مشكينش چه خون افتاد در دلها"

 

بنوشم باده ي عشقت ببويم نافه ي مشكت    

 

                                 ببوسم آستانت را كنم مستيّ ِ بي پروا

 

                     تو داني حال زار ما تو آگاهي ز راز ما

 

                     "كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها"

 

ز مي سجاده ها رنگين همه مست از شراب دين

                           

                          ز اَحببتُ لِكَي أُعرف شده دل واله و شيدا

 

               ز مستي فاش راز دل به عالم كرد ساز دل

 

            "نهان كي ماند آن رازي كزو سازند محفلها"

 

محمد شاهد رويت علي ساقيِّ مه رويت

 

                          به مستان سر كويت بنوشانند اين صهبا

 

              ز انوار رُخَت ساقي زند حافظ مي و گويد

 

              "متيٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهويٰ دَعِ الدّنيا و اَهمِلْها"

 



 

بنا به درخواست دانشجويان عزيز، شعر معارض با غزل اول حافظ از استاد مهربانم :

 

أدارَالكأسَ ساقيها قُمِ اشرَبْ من سَواقيها      

                              شرابَ الحُبّ باقيها كه آسان گشت مُشكلها

از آن خُمِّ الَست او وزان چشمان مست او          

                            شرابي داد دست او به مُشتاقان محفلها

به خَمِّ جعد گيسويش به هر تاري ز هر مويش    

                                      هزاران دل به بند او فرو بستند محملها

به مي سجاده ها رنگين همه مست از شراب دين  

                                        چو ناي عشق آهنگين زد او بر پرده دلها

همه سجاده ها پر خون شده از خون دل گلگون  

                                          صلاي عالم بالا چو زد بر بام منزلها

به شطّ باده ساقي بشو دل را و كن صافي        

                                            اگر خواهي شوي باقي بنه دنيا و مافيها

به درياي كمال او بشو غرق جمال او            

                                         رها كن ما سواي او همه گمراه ساحلها

 اگر انوار حق جويي ثناي حضرتش گويي

                                          بنه دل بر جمال او دعِ الدنيا و أهملها

                                                                

                                                           سراينده دكتر امير محمود انوار                      




برچسب ها : دكتر سيد امير محمود انوار, شعر معارض با غزل الا يا ايها الساقي

 
 

 




برچسب ها : دانلود كتاب مقدس, تورات, انجيل

    

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود     عکس ویژه وبلاگنویسان




53369085270352351925.jpg






برچسب ها : تاریخ تحلیلی اسلام

فلسفه سنگسار در اسلام

به طور کلی قوانین مجازات اسلامی، جنبه بازدارندگی از گناه و وقوع جرائم دارند. یکی از احکام اجرایی برای فرد زنا کار(چه زن و چه مرد) سنسگسار می باشد. سنگسار کردن در دیگر ادیان من جمله آئین یهود نیز وجود دارد. اما دیدگاه اسلام، نسبت به این حکم بسیار متفاوت است. اثبات زنا در اسلام بسیار سخت ( وبه اصطلاح غیر قابل ممکن ) است. با بررسی، شرایط اثبات زنا، فلسفه حکم نیز اثبات می شود. زنای مرد زن دار( درحالی که به زنش دسترسی داشته، و هرگاه بخواهد بتواند با او نزدیکی نماید) و زن شوهر دار(درحالی که به شوهرش دسترسی داشته، و هرگاه بخواهد بتواند با او نزدیکی نماید) یعنی خیانت کردن به یکدیگر با شرایط زیر سنگسار(رجم) است:

اقرار و اعتراف به زور، و یا از روی ترس درست نیست

در كشف الغمّه و شيخ مفيد در ارشاد و علىّ بن عيسى الاربلى روايت كرده‏اند كه در زمان عمر زن حامله را آوردند كه متّهم بزنا دادن بود عمر پرسيد زنا داده‏ايد او اقرار كرد عمر دستور داد او را سنگسار كنيد، امير المؤمنين (ع) او را ملاقات كرد فرمود: اين زن را چه شده عرض كردند عمر حكم داده سنگسارش كنند امر به برگشت آن زن فرمود و از عمر پرسيدند تو او را گفته‏اى سنگسار نمايند گفت بلى اقرار بزنا كرده على (ع) فرموده است اين حكومت تو است بر اين زن، طفل او چه گناهى دارد و تو نسبت باو حكومتى ندارى شايد تو اين زن را ترسانيده باشى و تهديدش كرده‏اى او از ترس اقرار كرده عمر گفت چنين است آن حضرت فرمود مگر نشنيدى كه رسول خدا (ص) فرمود: حد نيست بر كسى كه پس از بلا و زحمت اعتراف كند زيرا هر كس را دربند كنند يا حبس نمايند يا او را بترسانند پس اقرار او معتبر نيست[2]

به تعویق انداختن اجرای حکم نشانه ی...

زنى خدمت امير المؤمنين عليه السّلام آمد و گفت: يا امير المؤمنين من زنا كرده‏ام مرا از گناه پاك ساز خداوند شما را پاك دارد زيرا عذاب دنيا آسانتر است از عذاب آخرت كه هرگز بريده نخواهد شد، فرمود: از چه چيز تو را پاك كنم؟ گفت: از زنا، فرمود: آيا شوهر دارى يا نه؟ گفت: شوهر دارم، فرمود: شويت در اينجا است، يا غائب و در شهر ديگر است؟ گفت: در اينجا است، پس آن حضرت فرمود: تو اكنون منتظر باش تا از حمل فارغ شوى آنگاه خود بمن مراجعه كن، پس چون زن دور شد آنقدر كه ديگر كلام آن حضرت عليه السّلام را نمى‏شنيد، گفت: خدايا اين يك اقرار، بمنزله يك شاهد، طولى نكشيد كه زن باز آمد و گفت: من حملم را گذاردم مرا پاك كن، امير المؤمنين عليه السّلام تجاهل نموده فرمود: تو را از چه پاك سازم؟ زن گفت: من زنا كرده‏ام و اكنون حملم را هم گذارده‏ام و كودك بدنيا آمده، حضرت باز پرسيد آيا تو شوهر داشتى و اين كار از تو سر زد يا نداشتى؟ گفت: بلى، شوهر داشتم، فرمود: آيا شوهر نزد تو بود يا بمسافرت رفته بود؟ زن گفت: نه، حاضر بود، فرمود: برو و فرزندت را شير ده تا وقت باز گرفتن از شير، و چون زن چند قدمى دور شد كه صداى امير المؤمنين را ديگر نمى‏شنيد حضرت گفت: خدايا این دو اقرار بمنزله دو شاهد،چون زن طفل را از شير باز گرفت نزد آن حضرت آمد و گفت: يا امير المؤمنين من زنا كرده‏ام و مرا پاك ساز، حضرت پرسيد شوهر داشتى و اين كار را كردى؟ گفت آرى، فرمود: شوهرت حاضر بود يا مسافر؟ گفت: حاضر بود، فرمود: برو و كودك را مواظبت و پرستارى كن تا بعقل رسد و بتواند خود بخورد و بياشامد، و از بام و بلندى نلغزد و در چاه و امثال آن نيفتد، پس آن زن بازگشت در حالى كه ميگريست، و چون مقدارى كه ديگر كلام امام را نمى‏شنيد دور شد حضرت گفت: خدايا اين سه اقرار، بمنزله سه شاهد، عمرو بن حريث در اين حال زن را ديد كه ميگريد، سبب گريه را پرسيد؟ زن گفت: نزد امير المؤمنين عليه السّلام رفتم كه مرا از گناه زنا پاك كند، بمن فرمود: برو و كودكت را پرستارى كن تا بتواند خود بخورد و بياشامد و از بام سقوط نكند و در چاه نيفتد، و من ميترسم كه مرگم فرا رسد و ناپاك از دنيا بروم، عمرو بن حريث: گفت: باز گرد من كفالت اين طفل را خواهم كرد.

زن نزد على عليه السّلام بازگشت و قول عمرو را باز گفت، امام از وى پرسيد براى چه عمرو فرزندت را كفالت كند؟ زن گفت: من زنا كرده‏ام مرا پاك كن،فرمود: آيا شوهر داشتى و چنين كردى گفت: آرى،پرسيد شوهرت حاضر بود يا مسافر؟ گفت حاضر، آنگاه امير المؤمنين سر بسوى آسمان كرده گفت: بار الها براستى كه من با گرفتن چهار بار اقرار حدّ را بر او ثابت كردم و تو خود برسولت صلوات اللَّه عليه و آله از جمله آنچه باو از دين و آئينت وحى كرده‏اى اين است كه اى محمّد هر كس حدّى از حدود مرا تعطيل كند پس بى‏شك با من ستيز كرده و از فرمان من سر پيچيد و در برابر قدرت من ايستاده، پروردگارا من حدود تو را تعطيل‏كننده نيستم و طالب مخالفت با تو نيستم و ستيزه‏كننده با تو و ضايع‏كننده احكامت نخواهم بود، بلكه مطيع فرمان تو هستم و تابع سنّت رسولت، و عمرو بن حريث نگاه بحضرت كرده گفت: يا امير المؤمنين جز اين نبود كه من مى‏پنداشتم تو دوست دارى كه كسى او را كفالت كند، اگر ميدانستم تو خوش ندارى كفالت فرزند او نمى‏كردم، حضرت فرمود:

پس از چهار بار شهادت او؟ بخدا بايد او را كفالت كنى، بى‏چون و چرا بدون أجر، سپس برخاست و بمنبر رفت و فرمود: اى قنبر مردم را خبر كن تا حاضر شوند، جمعيّت آمدند و مسجد از كسان پر شد، امام فرمود: اى مردم پيشواى شما فردا با اين زن به ميدان كوفه مى‏آيد تا بيارى خدا حدّ الهى را بر او جارى سازد، سپس از منبر فرود آمد، و چون صبح شد با زن خارج گشت و مردم در حالى كه با دستار خويش رويهاى خود را پوشيده بودند، و پاره‏هايى سنگ را در دست و در آستين و در دامن عبا برگرفته بسوى ميدان رهسپار شدند، پس أمر فرمود براى او گودالى آماده كردند و آن زن را تا سينه در آن پنهان كردند، آنگاه بر قاطر خود سوار گشت و پا در پنجه ركاب نمود و دو انگشت سبّابه خود را در گوش نهاد و با صداى بلند آواز داد: اى گروه مردم براستى كه خداوند تبارك و تعالى دستورى و قرارى را بسوى پيامبرش صلّى اللَّه عليه و آله فرستاد، و رسولش نيز با من اين قرار را گفته است كه هر كس حدّى از حدود الهى بگردن دارد در اجراى حدّ اقدام ننمايد، پس هر كس حدّى بر عهده اوست همانند حدّى كه بر اين زن است، او حقّ ندارد در اين كار شركت كند، پس همگى مردم در آن روز بازگشتند بجز امير المؤمنين و حسن و حسين عليهم السّلام و اينان حدّ را بر او جارى كردند در حالى كه با آنان كسى از مردم نبود.[3]

 



1 قانون مجازات اسلامی

2 الفین، ترجه وجدانی، ص976                                                                                                                                   

 2 من لا یحضره الفقیه، ترجه غفاری، ص355 تا357                                                                                                                                                                                                                                 




برچسب ها : رجم, سنگسار, زنا, عمر, علی

-




از پاره از اخبار استفاده مى‏شود كه براى كسى كه بى‏نياز باشد مكروه است مثل خبر علىّ بن يقطين كه در كافى باب «إنّه يجب ان يكفّ عنها من كان مستغنيا» (يعنى واجب است آنان كه نيازى ندارند از متعه اجتناب نمايند) آمده كه گفت: «از موسى بن جعفر عليهما السّلام راجع به متعه پرسيدم، فرمود: تو را با متعه چه كار خداوند كه تو را از متعه بى‏نياز كرده است، عرض كردم ميخواستم حكم را بدانم، فرمود: در كتاب على عليه السّلام هست- تا آخر خبر». و در خبرى ديگر فتح بن يزيد جرجانى گفت:امام هفتم عليه السّلام را از متعه سؤال كردم، فرمود: حلال است براى كسى كه خداوند قدرت گرفتن زوجه دائمى را باو نداده است تا با اختيار متعه عفّت و آبروى خود را نگهدارد (و بفساد نيفتد)، آرى اگر زن دائمى داشت و از نزد او غائب بود و دسترسى به او نداشت باز ميتواند از متعه استفاده كند. و در خبر سوّم محمّد بن حسن شمّون گويد: «امام هفتم به برخى از شيعيانش نوشت: اصرارى بر متعه گرفتن نورزيد، و خود را به اشتغال به آن از خانواده و زن و فرزند خود باز نداريد تا سبب آن شود كه زنان دائمى شما بكفر گرايند و از حقّ بيزارى جويند، و به آن كس را كه بمتعه‏فرمان داد نفرين و ما را لعن كنند»، و بالاخره از مفضّل بن عمر روايت كرده كه گفت: «از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه در باره متعه ميفرمود: رها كنيد آن را، آيا شخص شرم نمى‏كند كه مردم (منكر متعه) وى را درگير مسائل جنسى ببينند و آن را بر همسلكان او كه بمتعه معتقدند خورده گيرند(1)

 

4584- و حضرت رضا عليه السّلام فرمود: ازدواج موقّت براى كسى كه آن را بشناسد حلال است، و براى كسى كه آن را نفهمد حرام است.(2)

 

 

(1)من لا يحضره الفقيه-ترجمه غفارى    ج‏5    126     *(باب ازدواج موقت) * ..... ص : 114

(2)من لا يحضره الفقيه-ترجمه غفارى    ج‏5    114     *(باب ازدواج موقت) * ..... ص : 114